رابطه قبلی رابطه ای بود که دوست داشتم.اونجا،خونه اون دوست شده بود پناهگاه من.زمانهایی که با هم بودیم لذت بخش و پر از آرامش بود.اما کم کم داشت از من فاصله می گرفت.فاصله دیدنهامون زیاد شده بود و اون همش بهونه کار می اورد که وقت نداره و سرش شلوغه.به روز بهش گفتم اگه منو نمیخوای راحت بگو .دیگه این همه فرار کردن نداره.گفت مسئله اینه که نمیدونم میخوام یا نه.عذاب وجدان دارم.بهش گفتم پس من باید برم.و تموم شد.هرچند مطمئن بودم عذاب وجدان بهونه بود.اون از وابستگی من ترسیده بود.در حالیکه من مدتها بود دیگه هیچ عشقی رو تجربه نمی کردم.روابطم گذرا بود.یکی دوروز خیلی سخت گذشت.ناراحت بودم و دلم میخواست گریه کنم اما تو خونه نمی شد و همین آزارم می داد.بهرحال اون رابطه هم گذشت و من و اون دوست بازهم دوست موندیم.و چند وقت بعد با زهم با هم ناهار خوردیم و چند وقت بعدترهم کافه رفتیم.اما دیگه اون رابطه قبلی حاکم نبود.
در عرض یک ماه از تموم شدن اون دوستی،دو رابطه کاملا موقتی داشتم.دو بار سکس با دو آدمی که برای بار اول می دیدمشون .هرچند که مدتها بود می شناختمشون.هر دوشون تهران نبودن و در مسافرتهایی که به تهران اومده بودن قرار گذاشتیم و همو دیدیدم.سکس یک بار بود اما خوب بود.نمیشه گفت عالی ولی خوب بود.
الان که فکر میکنم نمی فهمم دلیل اون روابط چی بود.به هیچی فکر نمی کردم.وقتی یکی پیشنهاد میداد اگه به نظرم ادم خوشایندی بود قبول میکردم.نمی دونم چی میخواستم ولی احتمالا توجه و تعریف و تمجید این آدمها بیشترین چیزی بود که دنبالش بودم.
اما چیزی که بهش دقت نمی کردم این بود که بهر حال اومدن این آدمها توی زندگی من و بعد هم تموم شدن رابطه بهر دلیلی باعث می شد من چند روزی حسابی اذیت بشم و قطعا این همه فشار روحی اثرات خوبی نداره.
هر دو نفر اونها میخواستن رابطه ادامه داشته باشه اما برای من با همون یکی بار تموم شده بود.و دیگه نخواستم که ببینمشون.ولی همش دنبال یه آدم جدید می گشتم.