فردا صبح از حموم که اومدم داشتم تو آینه به بدنم نگاه میکردم که دوباره بغض کردم.
متنفر شده بودم از خودم.از امیر.از سکس.همش میگفتم امیر دروغ میگفت.منو دوست نداره.دیشب دیدی چه وحشی شده بود.اصلا نمیشناختمش.
طرفای ظهر زنگ زد.حالمو پرسید و منم دروغ گفتم.گفتم خوبم.همه چیز مرتبه.و ...
عصر خونه نرسیده بود لباساشو در نیاورده بود که دوباره شروع کرد.باورم نمیشد..هی میگفت آرام!!خوبی؟مشکلی نداری؟و من هی دروغ گفتم.نه خوبم.مشکلی نیست.هر بار که روی بدنم دست میکشید وحشی تر میشد و من متنفرتر...تموم شد.
پاشدم لباس بپوشم و برم شام رو حاظر کنم که گفت نپوش..
تعجب کردم .پرسیدم یعنی چی؟گفت یعنی لباس نپوش.دوست دارم همنیجوری لخت کاراتو بکنی.منم قبول کردم..ولی داشتم از حجالت اب میشدم.ازش بدم میومد.چرا داشت منو اذیت میکرد....
چند هفته گذشت.هر روز سکس.روزی دوبار بعضی وقتا. و در تمام این مدت من اصلا نمیدونستم تو پروسه سکس من هم باید لذت ببرم.فکر میکنم من فقط وظیفه ام اینه که شوهرمو راضی کنم.
امیر همه سعیشو میکرد.از اینترنت فیلم دانلود میکرد.مقاله می اورد.عکس نشونم میداد.شاید من بهتر بشم اما من اینقدر از سکس متنفر شده بودم که هیچی حالمو بهتر نمیکرد.به نظرم کثیفترین فرآیند انسانی بود.و من فقط باید هرشب تحمل میکردم تا تموم بشه و بعدشم آروم و بی صدا زیر پتو و در تاریکی گریه کنم.
متنفر شده بودم از خودم.از امیر.از سکس.همش میگفتم امیر دروغ میگفت.منو دوست نداره.دیشب دیدی چه وحشی شده بود.اصلا نمیشناختمش.
طرفای ظهر زنگ زد.حالمو پرسید و منم دروغ گفتم.گفتم خوبم.همه چیز مرتبه.و ...
عصر خونه نرسیده بود لباساشو در نیاورده بود که دوباره شروع کرد.باورم نمیشد..هی میگفت آرام!!خوبی؟مشکلی نداری؟و من هی دروغ گفتم.نه خوبم.مشکلی نیست.هر بار که روی بدنم دست میکشید وحشی تر میشد و من متنفرتر...تموم شد.
پاشدم لباس بپوشم و برم شام رو حاظر کنم که گفت نپوش..
تعجب کردم .پرسیدم یعنی چی؟گفت یعنی لباس نپوش.دوست دارم همنیجوری لخت کاراتو بکنی.منم قبول کردم..ولی داشتم از حجالت اب میشدم.ازش بدم میومد.چرا داشت منو اذیت میکرد....
چند هفته گذشت.هر روز سکس.روزی دوبار بعضی وقتا. و در تمام این مدت من اصلا نمیدونستم تو پروسه سکس من هم باید لذت ببرم.فکر میکنم من فقط وظیفه ام اینه که شوهرمو راضی کنم.
امیر همه سعیشو میکرد.از اینترنت فیلم دانلود میکرد.مقاله می اورد.عکس نشونم میداد.شاید من بهتر بشم اما من اینقدر از سکس متنفر شده بودم که هیچی حالمو بهتر نمیکرد.به نظرم کثیفترین فرآیند انسانی بود.و من فقط باید هرشب تحمل میکردم تا تموم بشه و بعدشم آروم و بی صدا زیر پتو و در تاریکی گریه کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر