از عاشقی قبلی زمان زیادی نگذشته بود(اصلا نمیدونم فراموش شده بود یا هنوز دوستش داشتم) که همسایه جدیدی وارد محله شد.دخترکی هم سن و سال من و برادری که 2سال بزرگتر بود.دخترک شد همکلاسی من در دبیرستان و رفیق شفیق.نمیدونم از کی و از چه زمانی شروع شد اما عاشق برادرش شدم.شاید هم عاشق چیزهایی که اون از برادرش میگفت.من که هیچ مراوده ای با برادر نداشتم.
دخترک فهمید و شد همراه عاشقی های من.من از رویا ها و خوابها و آروزها و فالهای حافظم میگفتم و اون از چیزهایی که از برادرش شنیده بود.کافی بود روزی برادرش بیاد دنبالش و بخواد تا جایی برسوندش و من لحظه ای اون رو میدیدم.فردا از صبح منتظر بودم بیاد و بگه برادرم پرسید آرام چه جوردختریه ؟ و من با همین یک جمله میرفتم رو ابرها .
بهترین سالهای نوجوونیم در این عاشقی گذشت.شبها و روزها با فکر اون و یاد اون میگذشت.گوشه و کنار تمام کتابها و جزوه هام به یاد اون شعر نوشته بودم.و همینجوری دوران دبیرستان داشت تموم میشد و من هنوز جرات نمیکردم به اون بگم که دوستش دارم.و یا حتی از دوستم بخوام که از اون بپرسه.
بهترین سالهای نوجوونیم در این عاشقی گذشت.شبها و روزها با فکر اون و یاد اون میگذشت.گوشه و کنار تمام کتابها و جزوه هام به یاد اون شعر نوشته بودم.و همینجوری دوران دبیرستان داشت تموم میشد و من هنوز جرات نمیکردم به اون بگم که دوستش دارم.و یا حتی از دوستم بخوام که از اون بپرسه.
خوب یادم هست.یک روز صبح زود زنگ زد و گفت برادرش رفته خواستگاری دختری از هم دانشگاهیهایش.و من فقط پرسیدم قضیه خیلی جدیه؟و اون گفت تقریبا قطعیه....و من تموم شدم در اون لحظه.
حداقل اون موقع فکر میکردم زندگی تموم شد.
چند ماه بعد مراسم نامزدی برگزار شد و من موندم و یک عالمه حسرت از حرفهای نگفته ام.از اونچه باید در دلم دفن میکردم.
همیشه از خودم میپرسم چرا جرات حرف زدن نداشتم؟چرا حجب و حیا که فکر میکردم غرور زنانه است باعث شد تا برای دلم و احساسم کاری نکنم؟خونواده ام هیچ رابطه ای بین پسر و دختر را مجاز نمیدونستن مگر در قالب ازدواج.
12 سالی گذشته از آن روزها و من که هنوز با دخترک دوستم روزی هزار بار خدا را شکر میکنم که رابطه ای شکل نگرفت چرا که الان میدونم ما با هم هیچ آینده ای نداشتیم اما این فکر هیچوقت باعث نشد تا حس تاسفی که نسبت به خودم و سالهایی که در آرزوی عشق اون از دست دادم از یادم بره.
و من سالهای جوونی ام را دیگر هرگز عاشق نشدم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر