۱۳۹۰ مرداد ۳, دوشنبه

ترسی جدید

در این چند سال همیشه امیر بود که به سفر می رفت و من تا به حال این تجربه رو نداشتم.تا اینکه از طریق محل کار قرار شده بود من رو به یک سفر 2 ماهه اروپایی بفرستن.نمی دونستم امیر قبول می کنه یا نه.ولی خوشبختانه خودش بود که پیشنهاد داد و مدام هم پیگیری می کرد که من حتما برم.نهایتا من به این سفر رفتم.اولین تجربه سفر تنها اون هم به اروپا فوق العاده بود.اوایل اینقدر جذابیت کلاسها و هم کلاسیهای از کشورهای مختلف زیاد بود که خیلی دلم برای خونه تنگ نمی شد.دو سه هفته ای می گذشت و اینقدر به هم کلاسی ها عادت کرده بودیم که روابط عاطفی زیادی شکل گرفته بود.یه شب با چند نفر که پسر و دختر بودن چند ساعتی رو در کافه بودیم و من اونجا یه حس عجیب رو تجربه کردم.نیاز به سکس داشتم و این حس اینقدر قوی بود که داشتم به این فکر می کردم که می تونم چه کارهایی بکنم.تمام شب رو بیدار بودم و به این فکر می کردم که هیج وقت نمیدونستم نداشتن سکس میتونه اینجوری ادم رو تجت فشار بزاره.
اون سفر گذشت و من در برابر تمایلم مقاومت کردم.خیانت واژه ای نبود که حتی بتونم به اون فکر بکنم چه برسه به اینکه بخوام کاری هم انجام بدم.ولی یادمه شبی که به خونه رسیدم تقریبا وحشی وار سکس داشتم.
اون سفر دو ماهه ما رو از هم دور کرده بود. یا شاید هم عادی شدن در زندگی یه روند طبیعی بود که ما داشتیم طی می کردیم.عشق و روابط عاشقانه برام شبیه رویا شده بودن.بوسه های هر روز صبح و هر شبمون تکراری بودن .هیچ جذابیتی در رفتارهامون نسبت به همدیگه وجود نداشت.من حتی شک داشتم که امیر رو یه روزی دوست داشتم یا نه.رفتارهای امیر کاملا با بی توجهی همراه بود.وقتی لباس جدید می پوشیدم یا موهامو رنگ می کردم هیچ واکنشی نداشت.هر از گاهی(شاید در سال یه بار) همه این ناراحتی های ناشی از دیده نشدن جمع میشد و من منفجر می شدم.و امیر هم هربار می گفت تو میدونی من عشقم نسبت به تو خیلی هم عمیق تر شده و فقط مدلش تعییر کرده.پس اینقدر ناراحت نباش. و هر بار قول می داد که سعی بیشتری بکنه.
من دوست داشتم تعریف بشنوم.دوست داشتم در سالهایی که نگران بودم ایا جذابیت سابق رو دارم یا نه بشنوم که هنوزم دوست داشتنی هستم.هنوزم جذابم.اما ....دریغ.
حتی در سکس هم هیچ وقت از امیر تعریف نشنیدم.گذشت سالها ما رو اینقدر به بدن هم آشنا کرده بود که سکس خوبی داشته باشیم اما همیشه امیر معترض بود.همیشه معتقد بود من کم هستم و اون خیلی بیشتر از من رو میخواد. و البته همیشه در حد شوخی گفته می شد.اما من اعتماد به نفسم در سکس تقریبا صفر شده بود و این عذابی بود وحشتناک.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر