۱۳۹۰ تیر ۱۷, جمعه

سخن از نیازها

هر چی من بیشتر سعی در شناخت میل جنسی و تقویت اون می کردم، انگار هیچ فایده ای نداشت.حدود 2سال و نیم میگذشت از ازدواجمون. و اوضاع تغییر چندانی نکرده بود.اما من دیگه یاد گرفته بودم عدم تمایلم رو به صراحت بیان کنم.و خیلی کوتاه نیام .اما باز هم از هر 4 بار سکس در هفته من شاید فقط 1 بار تمایل داشتم.اون هم به کمک زمینه سازی های قبلی مثل فیلم دیدن و لباس سکسی پوشدن.و همین عدم تعادل بین خواسته هامون ، شده بود سرکوفت توی سر من که "تو به نیازهای من توجه نمی کنی،خواسته های منو نمی بینی، و برو زنهای دیگه رو ببین و ...."منتفرم بودم از شنیدن این حرفا. و اون نمی فهمید که با زدن این حرفا من مدام حس بدتری پیدا میکنم و خسته تر می شم.
یکی دوبار به مشاوره رفتم اما متاسفانه پیگیری نکردم و ادامه ندادم.مجموع آن کتاب خوندن ها و مشاوره رفتن ها همه می شد اینکه باید باهاش حرف بزنم. و بگم چه کاری و چه حرکتی برام جذاب تره و می تونه من رو تحریک کنه.این رفتارهای تحریک کننده رو از خلال سایتها ی سکسی، و فیلمها کشف کرده بودم و می دونستم تا حد زیادی چی میخوام.اما گفتنش به مراتب سختتر بود.چند ماه تلاش کردم تا بتونم اعتماد به نفسم رو جمع کنم و به امیر بگم.
اون شب چراغ ها را خاموش کردم.در تاریکی و با صدایی که از ته گلو در می یومد و از خجالت در حال مرگ بود بهش یه چیزایی گفتم.گفتم که دستهاتو باید چجوری روی بدنم بکشی،که باید حس کنم داری کشفش میکنی.گفتم لباسهامو آروم در بیار.سریع این کارو نکن.گفتم دوست دارم حرف بزنی.تعریف کنی، گفتم دوست دارم از لبها و زبونت استفاده کنی  و ......وقتی تموم شد سریع خوابیدم.
اون گفتنها تا حدی کمک می کرد.اما یه حس بد همیشه وجود داشت.اینکه امیر این کارهارو می کنه چون من ازش خواستم.به شدت به نظرم تصنعی می یومد.و کافی بود یه لحظه به این حسم فکر کنم.تمام میل جنسی خاموش می شد.
این وسط یه چیزای دیگه ای وجود داشت که شده بود استرس اضافه برای من.امیر دوست داشت یکبار هم که شده سکس از پشت رو تجربه کنه و من به هیچ عنوان نمی پذیرفتم.اون هم هر بار به خاطر من کوتاه می یومد اما تهش میگفت که تو با همه زنها فرق داری و اونا این کارو می کنن.هر چند میگفت تا تو نخوای من این کار رو نمی کنم اما به هر حال هر بار که توی سکس از خود بیخود میشد می ترسیدم نکنه به خواسته من توجه نکنه و همین شده بود نگرانی که نمی ذاشت با یه ذهن آزاد سکس داشته باشم.و یه چیز دیگه هم که میخواست ساک زدن بود که من ازش متنفر بودم.اوایل اصلا قبول نمی کردم ولی وقتی تمایلش رو میدیدم دلم می سوخت و این کار رو انجام می دادم  و هر بار بعدش دلم می خواست زار بزنم.احساس کثیفی و نفرت بهم دست می داد.
و اینجوری و در بین همه این کشمکشها ما روزها رو میگذروندیم و در این بین اما عشق و علاقه ما هم در حال تغییر شکل دادن بود.

۲ نظر:

  1. تو که هیچ کاری نمیکنی چطور توقع داری اون با تو سکسی رفتار کنه, وقتی بعد از ساک زدن احساس کثیفی و نفرت بهت دست میده؟؟؟؟

    پاسخ دادنحذف
  2. لایک به ناشناس
    باید به علائق هم احترام بذاری هرچند ناخوشایند باشه

    پاسخ دادنحذف